X
تبلیغات
رایتل

  • Archive
  • Contact
توضیحات :
این وبلاگ جهت آشنایی مردم با داستانهای که در قرآن نقل شده به وجود آمده است تا مردم از این داستانها پند بگیرند.
منوی اصلی
آمار بازدید
لوگوی ما
آخرین مطالب


نویسنده : مهدی

تاریخ ارسال مطلب : یکشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1390 - 05:57 ب.ظ | نسخه چاپی


این داستان در سوره :

سورة کهف (18) آیات 9 - 26

در قرآن کریم آمده است.

برای مشاهده معنی این قسمت از سوره ها به ادامه مطلب بروید.


سورة کهف 18 / آیات 9- 26

آیا پنداشتی که اصحا ب کهف و رقیم (مردان غار و سنگ نگاره ) ازشگفتیهای آیات ما بودند؟

آنگاه که آن جوانان به غار پناه بردند وگفتند : پروردگارا ازنزد خودت رحمتی به ما عطا کن و درباره ی امرمان راهی درست برایمان فراهم ساز. 

پس سالهایی چند درآن غار برگوشهایشان مهر زدیم.

سپس آنان را برانگیختیم تا مشخص کنیم که کدامیک از دودسته بهتر می توانند حساب کنند که چه مدتی مانده بوده اند.

ما داستانشان را به حق برتو حکایت می کنیم . آنان جوانانی بودند که به پروردگا رشان ایمان آورده بودند و ما برهدایتشان افزودیم.

و بر دلهایشان گره زدیم (یقینشان را محکم کردیم ). آنگاه که به پا خاستند وگفتند پروردگارمان پروردگار آسمانها و زمین است و جز او خدای دیگری فرانمی خوانیم، که اگرچنین کنیم پرت و پلا ( سخن بیهوده ) گفته ایم.

اینها اقوام مای ند که جز او خدایانی گرفته اند ، و چه می شد که اگر درباره ی این خدایان دلیلی واضح می آوردند . ستمکارتر ازکسی که به دروغ بر الله افترا بندد کیست؟ 

چون ازآنها وآن چیزهایی که جز الله می پرستند کنار گرفتید به غار پناه ببرید که پروردگارتان رحمتش را برسرتان خواهد گسترد و برایتان درباره ی امرتان امکاناتی فراهم خواهد آورد. 

خورشید را می دیدی که وقتی سر برمی زد ازکناره ی راست غارشان می گذشت و وقتی غروب می کرد ازکناره ی چپش برآنان می زد، وآنها در شکافی ازآن بودند؛ و این از آیاتِ الله بود. هرکه را الله هدایت کند راهیافته هم او است؛ و هرکه را گمراه کند سرپرست رهنمایی را برایش نخواهی یافت. 

و ایشان را بیدار می پنداشتی درحالی که درخواب بودند، و آنها را به طرف راست و طرف چپ زیرورو می کردیم، و سگشان دودستش را برآستانه ی غار درازکرده بود؛ اگر به آنها سرمی کشیدی ازایشان می گریختی و مالامالِ ترس ازایشان می شدی.

اینگونه آنها را برانگیختیم تا درمیانشان پر س وجو کنند. یکی ازآنها گفت: چه مدت مانده اید؟ گفتند : یک روز یا بخشی ازروز . گفتند : پروردگارتان آگاه تر است که چه مدت مانده اید ؛ یکی از خودتان را با این پولها به شهر بفرستید تا بنگرد که کدام طعامی بهتر است و ازآن برایتان رزقی بیاورد، و باید که با ملاطفت رفتار کند؛ و مبادا کسی متوجه شما شود؛

زیرا اگر برشما دست یابند سنگسار تان خواهند کرد یا شما را به دین خودشان باز خواهند گرداند، و در آن صورت هیچ گاه رستگار نخواهید شد. 

اینگونه سبب یافت شدنشان گشتیم تا بدانند که وعده ی الله حق است و بدانند که ساعه لحظه ی پایان عمر هستی  غیرقابل شک است . آنگاه که [مردم] درباره ی امر شان به نزاع افتادند وگفتند که رویشان ساختمانی بسازید . پروردگارشان نسبت به آنها داناتر است  کسانی که بر امرشان غالب آمدند گفتند که رویشان مسجدی خواهیم ساخت.

خواهند گفت که سه تا بودند و چهارمشان سگشان بود ؛ و بدون اینکه بدانند درست می گویند یا نه، می گویند پنج تا بودند و ششمشان سگشان بود ؛ و می گویند هفت تا بودند و هشتمشان سگشان بود. بگو پروردگارم نسبت به تعدادشان داناتر است، وکسی جز اندکی آنان را نمی شناسد . پس دربار ه شان با اینها بحث مکن مگر یک بحث ظاهری، و درباره شان ازکسی تحقیق مکن. 

و درباره ی چیزی مگوکه فردا خواهم کرد. 

مگر که الله بخواهد. و هرگاه فراموش کردی پروردگارت را یاد کن، و بگو باشد که پروردگارم بهتر ازاین مرا رهنمایی کند.

سیصد سال در غارشان ماندند و نه سال برآن افزودند. 

بگو الله بهتر می داند که چه مدت ماندند. نهانیهای آسمانها و زمین ازآن اواست، بهترین بینا و شنوا است ، آنها را سرپرستی جزاو نیست، و در حاکمیتش کسی را شریک نمی سازد.


منابع: 

قرآن کریم

کتاب داستان های قرآنی(تهیه شده برای نشر الکترونیک توسط امیرحسین خنجی)