X
تبلیغات
رایتل

  • Archive
  • Contact
توضیحات :
این وبلاگ جهت آشنایی مردم با داستانهای که در قرآن نقل شده به وجود آمده است تا مردم از این داستانها پند بگیرند.
منوی اصلی
آمار بازدید
لوگوی ما
آخرین مطالب


نویسنده : مهدی

تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه 1 تیر‌ماه سال 1390 - 08:58 ب.ظ | نسخه چاپی


این داستان در سوره :

الف) سورة قصص (28) ، آیات 1 - 48

ب) سورة طه (20) ، آیات 9 - 101

ج) سورة اعراف (7)، آیات 130 - 156

در قرآن کریم آمده است.

برای مشاهده معنی این قسمت از سوره ها به ادامه مطلب بروید.



الف) از سورة قصص 28 ، آیات 1 48

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

ط س م.

آنها آیات کتاب روشنگرند.

از خبرهای موسی و فرعون برای قومی که ایمان دارند به حق برتو می خوانیم.

فرعون درزمین سربزرگی نمود و مردمش را گروهبندی کرده گروهی ازآنها را بی زور نگاه می داشت، فرزندانشان را سرمی برید و زنانشان را زنده می گذاشت؛ او از تباهکاران بود.

می خواهیم برآنها که درزمین بی زور نگاه داشته شدند منت نهیم و آنان را امامانی کنیم و آنان را وارثانی گردانیم.

و آنان را درجهان به قدرت برسانیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان چیزی را که ازآن دربیم بودند نشان دهیم.

به مادر موسی وحی کردیم که به او شیر بده و وقتی بیم جانش داشتی اورا به دریا افکن و مترس و اندوهگین مباش، ما به تو بازش خواهیم گرداند و اورا از فرستادگان خواهیم کرد.

پس خانواده ی فرعون اورا برگرفتند تا برایشان دشمن و اندوهی باشد . فرعون و هامان و سپاهیانشان خطاکار بودند.

زنِ فرعون گفت: نور چشمی برای من و تواست؛ اورا مکشید شاید به دردمان بخورد یا اورا به فرزندی گیریم ؛ و نمی دانستند [چه می کنند ].

دلِ مادر موسی تهی شد، و اگر برقلبش گره نزده بودیم که ازمؤمنان باشد نزدیک بود که آن را برزبان بیاورد.

و به خواهرش گفت : اورا دنبال کن . پس [خواهرش ] ازکناره وی را زیر نظر گرفت و آنها متوجه نبودند.

و زنان شیرده را پیش ازآن براو حرام کردیم؛ [خواهرش] گفت: آیا مردم خانواده ای که برایش غمخوارند به شما نشان دهم تا اورا برایتان سرپرستی کنند؟

پس اورا به مادرش برگردان دیم تا چشمش خنک شود و غمین نباشد و بداند که وعده ی الله حق است ولی بیشترشان نمی دانند.

و چون به زورمندیش رسید و مرد شد اورا حکم ی دادیم و دانشی ؛ نیکوکاران را اینگونه پاداش می دهیم.

[موسی] درحالی که مردمِ شهر متوجهش نبودند وارد شهر شد و دید که دومرد با هم می جنگند، این از دسته ی خودش و این ازآنِ دشمنش؛ پس آنکه ازدسته ی خودش بود برضد آنکه ازآن دشمنش بود ازاو مدد طلبید؛ و موسی به او تپانچه ای زد و کارش را ساخت. [سپس ] گفت: این ازکردار شیطان است؛ او دشمن گمراه کننده ی آشکاری است.

[و] گفت: پروردگارا ! من به خود ستم کردم ، برمن ببخشای؛ پس اورا بخشود ؛ که او آمرزنده و مهربان است.

گفت: پروردگارا به خاطر دهشی که به من کرده ای پشتیبانِ جنایتکاران نخواهم بود.

بامداد روز دیگر ترسان و نگران در شهر می گشت ؛ ناگاه دید که آن کس که دیروز از او مدد خواسته بود به او فریاد می زند . موسی به او گفت : تو گمراه آشکاری.

و چون خواست که آن کس که دشمن هردوشان بود را بزند، گفت: ای موسی! آیا می خواهی مرا هم بکشی آنگونه که دیروز یکنفر را کشتی؟ تو منظوری نداری مگر که درزمین زورگویی کنی و نمی خواهی که از اصلاحگران باشی.

مردی ازآخر شهر آمد که پویه می کرد؛ گفت: ای موسی! بزرگان درباره ی تو انجمن کرده اند تا تورا بکشند؛ بیرون شو که من برایت از خیرخواهانم.

پس ترسان و نگران ازشهر بیرون شده گفت : پروردگارا مرا ازقوم ستمگر برهان.

چون رو به سوی مدین نهاد، گفت: باشد که پروردگارم مرا به راه درست هدایت کند.

چون به آب مدین رسید گروهی از مردم را دید که [گوسفند] آب می دادند و نزدیک آنها دوتا زن را دید که [گوسفندانشان ر ا] عقب می زدند . گفت : مشکلتان چیست؟ گفتند: ما آب نمی دهیم تا وقتی که چوپانان از اینجا بروند ؛ و پدرمان پیرمرد بزرگی است.

پس برایشان آب داد بعد به سایه پناه برد وگفت: پروردگار ا ! من به خیری که برمن فروفرستی نیازمندم.

پس یکی ازآن دو [دختر] آمد که شرم کنان راه می رفت؛ گفت: پدرم تورا فرا می خواند تا به خاطر آنکه برایمان آب داده ای پاداش به تو دهد.

وقتی [موسی ] به نزد او رفت و سرگذشتها را برایش حکایت کرد، گفت : مترس! که از گروه ستمگران رستی.

یکی ازآن دو [دختر ] گفت: پدر! اورا کرایه کن که بهترین کس که کرایه کنی [مردِ] نیرومند و امانت دار است.

[پدر دختران] گفت : می خواهم یکی از این دودخترم را به نکاح تو درآورم به این شرط که هشت سال در کرایه ی من باشی، و اگر به دهسال برسانی از پیش خودت است، من نمی خواهم که برتو سخت بگیرم؛ و مرا انشاءالله از شایستگان خواهی یافت.

[موسی] گفت: بین من وتو همان باشد؛ هرکدام از دومهلت که انجام دادم نباید زوری به من گفته شود؛ الله بر آنچه می گوئیم وکیل است.

وقتی که موسی مهلت [تعیین شده ] را به پایان رساند و خانواده اش را برد ، آتشی از جانب کوه دید؛ به خانواده اش گفت : بمانید! من آتشی دیدم شاید از آن برایتان خبری یا اخگری بیاورم شاید خودتان را گرم کنید.

و چون به نزد آن [آتش ] رسید ازک ناره ی راستِ دره در بقعه ی فرخنده از درخت به او آواز آمد که ای موسی! من الله پروردگار جهانیانم.

[و آواز آمد ] که عصایت را بیفکن؛ و چون دید که مثل جن می جنبد گریزان پشت داد و به عقب ننگریست . ای موسی! پیش آی و مترس! تو از امان یافتگانی.

دستت را به گریبانت فروبر، سفید ولی بی گزند بیرون خواهد آمد؛ و شانه هایت را از ترس و هیبت به خود فروبر؛ اینها دو نشانه از پروردگارت به سوی فرعون و درباریانِ اواست که آنها مردمی تبهکار بوده اند.

گفت: پروردگارا ! من کسی ازآنها را کشته ام و می ترسم که مرا بکشند.

برادرم هارون ، او تیززبان تر ازمن است؛ اورا با من به عنوان یاور بفرست تا تصدیقم کند؛ من می ترسم که تکذیبم کنند.

گفت: بازوی تورا توسط برادرت قوی خواهیم کرد و به شما نیرویی خواهیم داد و دست آنها به شما نخواهد رسید؛ شما و پیروانتان به وسیله ی نشانه های ما پیروزمند خواهید بود.

چون موسی با نشانه های ما که آشکار بود به نزدشان رفت ، گفتند: این چیزی جز جادوگری و دروغ بندی نیست، و چنین چیزی را در پدران پیشینمان نشنیده ایم.

موسی گفت: پروردگارم بهتر می داند که چه کسی راه هدایت را از نزد او آورده و فرجام روزگار ازآن چه کسی خواهد بود ! ستمگ ران رستگار نخواهند شد.

فرعون گفت: ای بزرگان! من جز خودم خدایی را برای شما نمی شناخته ام. ای هامان! برایم برخاک آتش افروز و برایم کاخی برافراز شاید خدای موسی را به چشم ببینم؛ من گمان می کنم که او از دروغگویان باشد.

او و سپاهیانش در زمین به ناحق گردنکشی نمودند و پنداشتند که به سوی ما باز نخواهند گشت.

پس اورا با سپاهیانش گرفتیم و در دریایشان افکندیم؛ بنگر که فرجام ستمگران چه گونه بود.

وآنها را امامانی کردیم که به سوی آتش فرامی خواندند و روز قیامت یاوری داده نخواهند شد.

و دراین دنیا لعنت به پشت سرشان فرستادیم و روز قیامت از زشت رویان خواهند بود.

پس ازآنکه نسل های پیشین را هلاک کردیم به موسی کتاب دادیم که روشنگر راه مردم و هدایت و رحمت باشد شاید تذکر کنند.

وقتی امر را به موسی سپردیم، تو [ای محمد] درجانب غربی نبودی و از حاضران نبودی.

ولی ما نسل هایی را ایجاد کردیم و روزگارانی برآنها سپری شد . و در میان مردم مدین مقیم نبودی که آیات ما را بر آنها بخوانی؛ ولی ما فرستندگان بودیم.

و درکنار کوه نبودی آنگاه که [به موسی] ندا زدیم، ولی رحمتی ازپروردگارت است تا به قومی که هشداردهنده ای پیش از تو برایشان نیامده است هشدا ر بدهی شاید تذکر کنند.

مبادا که به سبب آنچه دستهایشان پیش داشته است مصیبتی برسرشان بیاید و [ آنگاه ] بگویند پروردگارا چه می شد اگر فرستاده ای به سویمان می فرستادی تا نشانه های تو را دنبال کنیم و از مؤمنان یاشیم.

ب) از سورة طه 20 ، آیات 9- 101

آیا داستان موسی به تو رسیده است ؟

آنگاه که آتشی دید و به خانواده اش گفت : بمانید که من آتشی دیدم شاید اخگری از آن را برایتان بیاورم یا بر اثر آتش راهی بیابم.

پس چون به نزد آن رسید به او ندا آمد که ای موسی.

من پروردگار تو هستم؛ نعلینت را برکَن که در وادی مقدس می گردی.

من تورا برگزیده ام، پس به آنچه وحی می شود گوش فرادار.

منم الله که جز من خدایی نیست، مرا عبادت کن و به یاد من نماز برپا دار.

ساعه (آخر عمر هستی ) فراخواهد رسید و می خواهم که آن را نهان دارم تا هر کسی بنا برکوشش خودش پاداش ببیند.

پس کسی که به آن ایمان ندارد و پیرو هوای خویش است تو را ازآن باز ندارد که پرت شوی.

آن چیست که دردست راست تو است ای موسی؟

گفت: این عصای من است، بر آن تکیه می دهم و با آن به گوسفندانم هش می کنم و کارهای دیگری نیز با آن دارم.

گفت: آن را بیفکن ای موسی.

پس افکند و دید که ماری است که می دود.

گفت: آن را بگیر و مترس ؛ ما آن را به حالت اولش باز ش خواهیم گرداند.

و دستت را به گریبانت فروکن ، بی گزند است و سفیدرنگ بیرون خواهد آمد . یک نشانه ی دیگر است.

برای آنکه از نشانه های بزرگ مان ر ا به تو نشان دهیم.

به سوی فرعون برو که گردنکشی کرده است.

[موسی] گفت: پروردگارا ! سینه ام را بگشا.

و کارم را برایم آسان کن.

وگرهی را از زبانم بازکن.

تا سخنم را بفهمند.

و برایم وزیری قرار بده از خانواده ام.

برادرم هارون.

کوله بارم را با او سفت بکَش.

و اورا درکارم شریک کن.

تا تورا بسیار تسبیح بگوئیم.

و بسیار ذکر کنیم.

که تو به ما بینا بوده ای.

[الله] گفت: خواسته ات به تو داده شد ای موسی.

یک بار دیگر هم برتو منت نهاده ایم.

آنگاه که به مادرت چیزی که وحی می شود را وحی کردیم.

که اورا درتابوت بگذار و در دریایش افکن که دریا اورا به ساحل اندازد وکسی که دشمن من و دشمن اواست وی را برگیرد؛ و برتو محبتی ازخودم افکندم و برای اینکه دربرابر دیدگانم ساخته شوی.

آنگاه که خواهرت راه می رفت و می گفت : آیا کسی را به شما نشان دهم که اورا سرپرستی کند؟ پس تورا به مادرت برگرداندیم تا چشمانش خنک شود و اندوهگین نگردد؛ وکسی را کُشتی و تو را از اندوه رهاندیم و تورا آزمایشها کردیم . پس سالها در میانِ اهلِ  مدین ماندگار شدی و بعد به حسب مقدر آمدی ای موسی.

من تو را برای خودم ساخته ام.

تو و برادرت با نشانه های من بروید و در یاد کردنِ من سستی نکنید.

به سوی فرعون بروید که گردنکشی کرده است.

به او سخنِ نرمی بگوئید شاید متذکر شود یا بترسد.

گفتند: پروردگارا ! می ترسیم که برما سخت بگیرد یا آنکه گردنکشی کند.

گفت: مترسید که من همراه شمایم، می شنوم و می بینم . به نزدش بروید و بگوئید ما فرستاده ی پروردگارت هستیم ؛ بنی اسرائیل را همراه ما بفرست و آزارشان مده؛ ما با نشانه ای از پروردگارت به نزدت آمده ایم . سلام برکسی بادا که پیرو هدایت است.

به ما وحی شده که عذاب برکسی خواهد بود که دروغ ببندد و رخ برگردانَد.

[فرعون] گفت: پروردگار شما کیست ای موسی !؟

گفت: آن کس که آفرینشِ هرچیز را به آن داده سپس هدایت کرده است.

گفت: پس برسر اقوامی که پیشترها بوده اند چه خواهد آمد؟

گفت: عِلمش نزد پروردگارم در کتابی است؛ پروردگارم نه گم می کند و نه فراموش می کند.

آن که زمین را برای شما گهواره کرد و برایتان راههایی درآن کشید و آبی را از آسمان فروفرستاد و به توسطِ آن جفتهایی از گی اهانِ گوناگون بیرون آوردیم.

بخورید و چارپایانتان را بچرانید . در اینها نشانه هایی است برای صاحبخردان.

ازآن شما را آفریدیم و بار دیگر به آن بازتان می گردانیم.

همة نشانه هایمان را به او نشان دادیم و تکذیب و خودداری کرد.

گفت: آیا آمده ای که ما را با سحرت از زمینمان بیرون کنی ای موسی؟

ما نیز سحری مثل آن برایت خواهیم آورد . پس میان ما و خودت وعده گاهی قرار بده که نه ما تخلف کنیم و نه تو، در یک جای مشخص.

گفت: وعده گاهتان روز آذین، و آنکه مردم در چاشتگاه گرد هم آیند.

پس فرعون رفت و نیرنگهایش را گرد آورد و سپس آمد.

موسی به آنها گفت : وای برشما! به دروغ بر الله افترا نبندید که شما را با شکنجه ای لِه کند؛ درحقیقت هرکه افترا بزند ناکام خواهد ماند.

پس درمیان خودشان به مجادله برسر موضوع پرداختند و مشغول گفتگوی درگوشی شدند.

گفتند: اینها دوتا جادوگرند که می خواهند با سحرشان از زمینتان بیرونتان کنند و شیوه ی شایسته ی شما را از بین ببرند.

پس نیرنگتان را جمع کنید و سپس در یک صف بیائید، که امروز هرکس دستِ برتر داشته باشد پیروزمند خواهد بود.

گفتند: ای موسی! یا تو بیندازی یا ما نخستین کس باشیم که بیندازد.

گفت: آری! شما بینداز ید . پس به نظرش رسید که رسنها و چوبدستیهایشان توسط جادوگریشان می خزند.

موسی در دلش ترسی وارد شد.

گفتیم: مترس که تو برتر هستی.

و آنچه در دست راستت داری را بینداز، هرچه ساخته اند را خواهد بلعید . اینها نیرنگ جادوگران کرده اند، و جادوگر به هرجا بیاید پیروز نخ واهد بود.

پس جادوگران به سجده افتادند . گفتند: به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم.

[فرعون] گفت : پیش از آنکه به شما اجازه بدهم به او ایمان آوردید؟ او کلانتر شما است که جادوگری به شما آموخته است. دستها و پاهایتان را از راست و چپ خواهم برید و بر تنه های خرمابنها خواهمتان آویخت، و خواهید دانست که کداممان عذابش شدیدتر و پایدارتر است.

[جادوگران] گفتند: سوگند به آنکه که ما را از نیست به هست آورده است، تو را بر آنچه از نشانه ها به نزدمان آمده است ترجیح نخواهیم داد . هرحکمی که خواهی بکن . تو فقط در زندگی این جه انی حکم خواهی کرد.

ما به پروردگارمان ایمان آورده ایم تا خطاهایمان را و اجبارمان توسط تو به جادوگری را برما بیامرزد . الله است که بهتر و پایدارتر است.

درحقیقت، هرکه مجرم باشد و به نزد پروردگارش برود، برایش دوزخ خواهد بود، نه درآن خواهد مرد و نه زنده خواهد شد.

و هرکه مؤمن به نزدش برود و کارهای شایسته کرده باشد، آنها برایشان درجه های بلند خواهد بود.

بهشتهای عدنی که رودها در زیرش روان است، درآن جاویدان خواهند بود، و آن است پاداش کسی که خود را پاکیزه کرد.

به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه ببر و راهی خشک در دریا برایشان بزن؛ نه از تعقیب بیمی داری و نه می ترسی.

فرعون با سربازانش تعقیبشان کرد . پس دریا دربرشان گرفت آنچه در برمی گیرد.

فرعون قومش را گمراه کرد و راهنمایی نکرد.

ای بنی اسرائیل ! شما را ازدست دشمنتان رهاندیم، و درکنارِ راستِ کوه با شما وعده گذاشتیم و برشما «منّ و سلوی»  فروفرستادیم.

از پاکیزگیهایی که روزی تان کرده ایم بخورید و درآن طغیان مکنید که خشم من برشما فرود آید . هرکه خشم من بر او فرود آید سرنگون خواهد شد.

برای کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته کند سپس راه بیابد من آمرزگارم.

[الله گفت:] چه سبب شد که تو بیش از قومت [به نزد ما ] بشتابی ای موسی.

گفت: آنک آنها در دنبال منند، و من به سوی تو پروردگارم شتافته ام تا ازمن خشنود گردی.

گفت: ولی ما قومت را بعد از تو به سختی آزمودیم و سامری گمراهشان کرد.

پس موسی خشمگین و افسوس کنان به سوی قوم ش برگشت. گفت: ای قوم! آیا پروردگارتان وعده ی نیکو به شما نداده؟ آیا قرارِ من طولانی شده یا می خواستید که خشمی از پروردگارتان برسرتان بیاید و خلاف قرار من عمل کردید؟

گفتند: به میل خودمان خلاف قرار تو عمل نکرده ایم، ولی تو بره هایی از زیورهای قوم را برپشتمان نهاده شد و آنها را افکندیم، و سامری نیز همانسان افکند.

و گوساله ای، تندیسی، که غریوی داشت برایشان بیرون داد. پس گفتند که این خدای شما و خدای موسی است. و فراموش کرد.

آیا نمی بینند که [گوساله] نه با سخنی به نزدشان برمی گردد و نه برایشان سود و زیانی دارد؟

پیش ازآن هارون به آنها گفته بود که ای قوم ! شما توسط آن از دین بیرون شده اید، و پروردگارتان رحمان است، و پیرو من باشید و از دستور من اطاعت کنید.

گفتند: همچنان برپرستش او خواهیم ماند تا موسی به نزدمان برگردد.

[موسی] گفت: ای هارون! وقتی دیدی که گمراه شده اند چه چیزی سبب شد.

که به دنبال من نیایی؟ آیا از دستور من سرپیچی کردی؟

[هارون] گفت : ای فرزند مادرم ! نه ریشم را بگیر و نه سرم را . من ترسیدم که بگویی میان بنی اسرائیل تفرقه افکنده ای و به سخنم توجه نکرده ای.

[موسی] گفت: موضوع تو چیست ای سامری؟

[سامری] گفت: چیزی را دیدم که آنها نمی دیدند، و قبضه ئی از جای پای فرستاده را برگرفتم و افکندمش، و نفْسم اینگونه مرا وادار کرد.

[موسی] گفت: برو . تو می توانی تا زنده هستی«دست مزنید»  بگوئی (یعنی خودت را نجس اعلام کنی )، و تورا وعده گاهی است که خلاف نخواهی دید . و به خدایت که اقدام به پرستشش کردی بنگر که خواهیمش سوزاند و سپس خاکسترگون در دریا خواهیمش پاشاند.

خدای شما الله است که خدائی جز او نیست، وسعت علمش همه چیز فراگرفته است.

[ای محمد!] اینگونه خبرهای چیزهایی که پیش از این بوده است را برتو حکایت می کنیم، و از نزد خودمان کتابی به تو داده ایم.

هرکس از او روگردان باشد روز قیامت باری بردوش خواهد گرفت.

درآن جاویدان خواهند بود، و چه بدباری است برایشان در روز قیامت.

ج) از سورة اعراف 7، آیات 130 - 156

موسی گفت: ای فرعون من فرستاده ای از پروردگار جهانیانم .

شایسته آنست که جز حق درباره ی الله نگویم . با نشانة آشکاری به نزدتان آمده ام . بنی اسرائیل را با من بفرست.

[فرعون] گفت: اگر با نشانه ای آمده ای آن را بیاور اگر از راستگویانی.

پس چو بدستیش را افکند و ناگاه دیدند که یک اژدهای آشکار است.

و دستش را بیرون آورد و دیدند که سپید است برای بینندگان.

بزرگان از قوم فرعون گفتند : این یک جادوگرِ بادانش است.

می خواهد که شما را از زمینتان بیرون کند . پس چه دستور می دهید؟

گفتند: به او و برادرش مهلت بده و مردم را به شهرها گسیل کن.

[تا] هر جادوگرِ بادانشی را به نزدت بیاورند.

جادوگران به نزد فرعون آمدند . گفتند: آیا پاداش داریم اگر ما پیروز شدیم؟

گفت: آری! و شما از مقَرَّبین خواهید بود.

گفتند: ای موسی! یا تو بیندازی یا ما افکننده باشیم.

گفت: بیندازید . چون افکندند دیدگان مردم را جادو کردند و به ترسشان واداشتند و جادوی بسیار بزرگی را آوردند.

به موسی وحی کردیم که چو بدستیت را بینداز، خواهید دید که هرچه نیرنگبازی می کنند را برمی چیند.

پس حقیقت واقع شد و آنچه می کردند باطل گردید.

پس درآنجا مغلوب شدند و با کوچکی برگشتند.

و جادوگرها سجده کنان سربرزمین نهادند.

گفتند: به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم.

پروردگار موسی و هارون.

فرعون گفت: پیش ازآنکه به شما اجازه دهم ایمان آوردید؟ این یک نیرنگی است که شما در شهر به کار بسته اید تا مردمش را بیرون کنید . به زودی خواهید فهمید.

دستها و پاهایتان را از چپ و راست خواهم برّید سپس همه تان را دارآویز خواهم کرد.

گفتند: ما به سوی پروردگارمان بازگردنده ایم.

تو از ما انتقام نمی گیری مگر [ برای آن ] که به نشانه های پروردگارمان وقتی به نزدمان آمد ایمان آوردیم . پروردگارا! صبری برما فروریز و ما را مسلمان بمیران.

بزرگان از قوم فرعون گفتند : آیا موسی و قومش را می گذاری که در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را رها کند؟ گقت : فرزندانشان را خواهیم کشت و زنانشان را زنده خواهیم گذاشت. ما برسرشان مسلطیم.

موسی به قومش گفت: یاری از الله بجوئید و شکیبا باشید . زمین از آنِ الله است و به هرکس از بندگانش که خواهد دهد . و فرجام ازآنِ پرهیزکاران است.

[بنی اسرائیل به موسی ] گفتند : پیش ازآنکه تو به نزدمان بیایی و بعد از آنکه تو به نزدمان بیایی آزار دیده ایم . گفت: باشد که پروردگارتان دشمنتان را هلاک کرده شما را در زمین جانشین کند و بنگرد که چه گونه خواهید کرد.

خاندان فرعون را با خشکسالی وکمبود ثمرها گرفتیم شاید پند گیرند.

هرگاه نیکی به آنان می رسید می گفتند این از خودمان است، و هرگاه بدی به آنها می رسید آن را از شومیِ موسی و همراهش می دانستند؛ بدان که شومی شان نزد الله بود ولی بیشترشان نمی دانستند.

گفتند: هرچه آیه برایمان بیاوری که ما را جادو کنی ایمان آور نخواهیم بود.

پس برآنها تندباد و ملخ و شپش و وزغ (قورباغه ) و خون فرستادیم که آیه های مفصل بود، و سربزرگی نمودند و مردمی جنایتکار بودند.

و چون عذاب برسرشان افتاد گفتند : ای موسی! به عهدی که از پروردگارت داری نزد او دعا کن، که اگر عذاب را ازما بازگیری به تو ایمان خواهیم آورد و بنی اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد.

چون عذاب را برای مدتی که خودشان تعیین کرده بودند ازآنها بازگرفتیم دیده شد که عهد را می شکنند.

پس ازآنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم، زیرا که آیات ما را تکذیب می کردند و ازآن در غفلت بودند.

وآن مردمی که بی زور نگاه داشته شده بودند را وارث شرق و غرب زمینی ساختیم که درآن برکت نهاده بودیم، وکلمه ی پروردگارت به نیکی بر بنی اسرائیل به خاطر شکیبایی شان به اتمام رسید، و هرچه فرعون و قومش می ساختند و برمی افراشتند را درهم کوفتیم و نابود کردیم.

و بنی اسرائی ل را از دریا گذراندیم، و به نزد قومی رفتند که به پرستش بتهایشان نشسته بودند. [بنی اسرائیل ] گفتند : ای موسی! همانگونه که اینها خدایانی دارند برایمان خدایی بساز. گفت: شما قومی هستید که نادانی می کنید.

اینها آنچه درآنند نابود شونده است و آنچه می کرده اند باطل است.

گفت: آیا خدایی جز الله را برایتان بخواهم درحالی که او شما را بر مردمِ جهان برتری داده است؟

[به یاد آورید] آنگاه که رهایی تان داد از خاندان فرعون که بدترین شکنجه ها به شما می کردند، فرزندانتان را می کشتند و زنانتان را زنده می گذاشتند . و درآن آزمونِ بزرگی از جانب پروردگارتان بود.

و با موسی سی شب وعده نهادیم، و با ده [شب] تکمیلش کردیم . پس وعده گاه پروردگارش چهل شب کامل شد . موسی به برادرش هارون گفت : درقومم جانشین من باش و اصلاح کن و راه فسادکاران را دنبال مکن.

وقتی موسی به وعده گاه ما آمد و پروردگارش با ا و سخن گفت، [موسی] گفت : پروردگارا به من نشان بده که به تو بنگرم . گفت: مرا نخواهی دید، ولی به کوه بنگر اگر درجایش ماند مرا خواهی دید. چون پروردگارش برکوه تجلی نمود آن را زیر و رو کرد و موسی بیهوش با سر برزمین افتاد . چون به هوش آمد، گفت: تو سبحانی ! به سویت توبه کردم و من نخستین مؤمنانم.

گفت: ای موسی! من تورا برای خودم ازمیان مردم با رسالتهایم و با سخنانم برگزیده ام . پس آنچه به تو داده ام را بگیر و از سپاسگزاران باش.

برای او ازهمه چیز و موعظه و تفصیلِ همه چیز در لوح ها نگاشتیم [وگفتیم] این را با نیرو بگیر و به قومت دستور بده تا بهترین اینها را بگیرند؛ من سرای فاسقان را به شما نشان خواهم داد.

من کسانی که به ناحق در زمین سربزرگی می ورزند را از نشانه هایم دورباش می دهم، و اگر هر نشانه ای ببینند به آن ایمان نخواهند آورد، و اگر راه هدایت را ببینند آن را بعنوان راه نمی گیرند، و اگر راه گمراهی را ببینند آن را بعنوان راه می گیرند . این ازآن رو است که آنها نشانه های ما را تکذیب کردند و از آنها غافل بودند.

و کسانی که آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند اعمالشان نابود است . آیا جز چیزی پاداش می بینند که انجام می دادند؟

قوم موسی پس ازاو از زیورهایشان یک گوساله ای ساختند که غریوی داشت . آیا نمی دیدند که با آنها حرف نمی زد و هیچ راهی به آنها نشان نمی داد؟ آن را اتخاذ کردند و مردمی ستمگر شدند.

وقتی دیدند که ناشایسته کرده اند و دیدند که گمراه شده اند گفتند : اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نیامرزد از زیان دیدگان خواهیم بود.

وقتی موسی خشمگین و افسوسناک به میان قومش برگشت، گفت : چه بد مردمی پس ازمن بودید! آیا در امر پروردگارتان شتاب داشتید؟ و لوح ها را افکند و سرِ برادرش را گرفته به سوی خود کشید . [برادرش] گفت: ای فرزند مادرم ! مردم مرا کمزور پنداشتند و نزدیک بود بکشندم . دشمن شادم مکن و مرا با قوم ستمگران قرار مده.

[موسی] گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز و ما را به رحمت خویش داخل کن که تو مهربانترین مهربانانی.

کسانی که گوساله را گرفتند خشمی از پروردگارشان و ذلتی در زندگی این جهانی به آنها خواهد رسید . افترابندان را اینگونه کیفر می دهیم.

و کسانی که بدی ها کردند سپس بعد ازآن توبه کردند و ایمان آوردند، پروردگارت بعد ازآن آمرزگار و مهربان است.

و چون خشم از موسی فرونشست، لوح ها را گرفت، و در نسخه اش هدایتی و رحمتی بود برای کسانی که از پروردگارشان بیمناکند.

و موسی [ازمیان قومش ] هفتاد مرد را برای وعده گاه ما برگزید . پس چون ایشان را لرزه گرفت، گفت : پروردگارا اگر دلت می خواست [می توانستی ] پیش ازاین با من هلاکشان کنی. آیا به سبب آنچه نادانان از ما کرده اند هلاکمان می کنی؟ آن [گوساله ساختن و گوساله پرستیدن، چیزی ] نبود جز آزمایش تو که هرکه را بخواهی به توسط آن گمراه می کنی، و هرکه را بخواهی هدایت می کنی . تو ولیِّ مائی، ما را بیامرز و برما رحمت آور، که تو بهترین آمرزگارستی.


منابع: 

قرآن کریم

کتاب داستان های قرآنی(تهیه شده برای نشر الکترونیک توسط امیرحسین خنجی)